از سلاله پاکان

آنگاه که خورشید سر بر دوش کوه می نهد و می آرامد، برگ های سبز بر روی هم می لغزند و در سکوتی سبز لبخند می زنند؛ و چشمه ای آرام و بی صدا، آهسته می جوشد.

او، همان سپیده صبح، همان طلیعه آبی، با قامتی استوار، با عزمی راسخ و با روحی عظیم، تمام کوچه های پر پیچ و خم شب را ، در می نوردد و گاه، " تجدید حیات پدری " و " التیام زخم کهنه عشقی " و " ترمیم دل شکسته مهربان مادری" ، است که همیشه در آسمان زندگی اش می درخشد.

از تبار بزرگ زن تاریخ است. انگار که آگاه به تمام غصه های زمین است. پشت پنجره هایی که رو به غروبند، هر سحر ، در طلوع نگاه " آذر " گونه ی خورشید، " نسرین" را آرام هجا می کند و " با خطبه ای از عشق " و " ترنمی که در صدای موج می زند" تمام غصه های سنگین از بار غم را می شکند. و صدای گامهایش، که در پناه نگاه مهتابی ماه، به گوش باغ می رسد.

تو را و اندیشه ات را، می برد به " ابدی ترین صفحه تاریخ "، به " برگ عشق و خون"، به نام زینب (س).

او که در هر برهوتی خونین، اشک می بارد؛ آه می سراید؛ و با طنین شیوا و حزین صحبتش، زمین و زمان را ، بر آنچه بر برادر گذشته زنده نگاه میدارد.

بر پیکره شبهایی که از کسالت گنگند؛ ناله ای از پیچک خمیده به دیوار برمی خیزد. لبخند است ، و او ، نبض زمان را می گیرد و می بیند، که در میلاد سرورش چه با شتاب می تپد. و خدای را می ستاییم، چون تو را بر روی زمین آفرید .

" زینب "، تو از کجاوه ی بلند ماه، والاتری و از ترجمه ی عمیق عشق، برتر.

با کدامین لغزش قلم میتوان تفسیرت کرد. ای بلندای نورانی. و ما غرق دردهایی که همیشه می سوزاندمان، تو را در لحظه هایمان می کاویم. ای همیشه نام تو برجهان تابان، صدای زنگ کاروان توست، که می لرزاندمان. دست به استغاثه برداشته ایم و میشنویم، صدای گام های خودمانی تری را، که از روحمان، به خودمان، آشناتر است.

 

" بتول جعفری "

 

/ 27 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

سلام سحاب جونم من که بهت سر مزنم[قلب] میلاد حضرت هم مبارک باشه التماس دعا . در شرف اومدن به ایران هستیم سرم شلوغه تا یه ماه دیگه نیستم شرمنده اگه نتونم بیام اما بهم سر بزنی هااااااااااا[ماچ]

درنا

ُسلام عید شما هم مبارک ممنون که لطف کردی و سر زدی خوشحالمون کردی یاعلی

ارکیده

سلام عزیزم مرسی لطف داری منم بهت تبریک میگم البته عزیزم به زیبایی وبلاگ تو نمیرسه خوشحال شدم اومدی بازم بیا [گل][گل][گل]

ارکیده

فدات بشمامیدوارم به تو خوش گذشته باشه عید اصلا خوش نگذشت بهم پسرعموی نازنینم فوت کرد روز عید خیلی خیلی خیلی دردناک بود آخه 18 سالش بود بازم مرسی که اومدی

ارکیده

آره دیگه محمدجواد نیست و نمیاد که کمکم کنه البته امیدوارم که بیاد فدات کم لطفی نکن محمدجواد کارش عالیه اون بود که یادم داد وبلاگ نویسی رو مدیونشم و همیشه منتظر کمکشم بیای پیشم خوشحال میشم منتظرتم عزیزم [قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

پرستو

سلام دوستم ممنون از حضورت من شما رو لینک کردم بعنوان اولین لینک وبلاگم امیدوارم دوستان خوبی واسه هم باشیم..[گل]

مرتضی

سلام دوست با ذوق من متن بسیار زیباو خواندنی بود موفق وپیروز باشید.

احسان

سلام عزیز دل خوبی؟ حالا من یه چیزی گفتم تازه چیزی نگفتم که تو عذر خواهی کردی فدای یه تار موت من فقط خواهش کردم که اون کارو نکنی چیز خاصی نبود که میدونم که برات ارزش دارم چون این نظر لطفت نسبت به منه و سعی میکنم این لطفتو یه جوری که در توانمه جبران کنم و از خجالتت در بیام مراقب خودت باش هر وقت اومدی قدمت رو چشم فدای تو [لبخند][گل]