!!!!...الاغ و امید

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هربار خاکهای روی بدنش را می تکاند و زیر پایش میریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد ، سعی میکرد روی خاک  ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده بگور کردن الاغ بیچاره ادامه  دادند  و الاغ هم همینطور به بالا امدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...

 

مشکلات مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم : اول اینکه  اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!

 

/ 19 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلامی به تازگی وطراوت شبنم با مطلبی جدید به روزم و پذیرای نظرات پر مهر شما بدرود.

بهار من

سلام آپ شدم ممنون میشم بهم سر بزنی و پست رفتی ... رفتی واسه همیشه رو بخونی و نظرت رو بگی در مورد رفتن مادر مهربونمون هست

اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره ابزار گزینش درست انسان از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

ال هام

باهات قهرم!!!!![منتظر][قهر][قهر] اگه نیای دیگه نمیاما!!!!!!!!!!!!!!!!!

فرزانه

درود... با پستی جدید به روز و منتظر حضور گرمتانم. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

وصال

فکر خوبیه اگه مثل این جناب الاغ سکو بسازیم برای سعود!!!! گاهی نفهم بودنم خوبه هاااا!!!!! باعث می شه نفهمیم میخوتن زنده به گورمون کنن و به تلاش ادامه می دیم! [چشمک]