و ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
قالب وبلاگ

پیله و پرواز

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد

شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.

آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسید که خسته شده، و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند.
آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه ی او محافظت کند. اما چنین نشد
!
در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین بخزد و هر گز نتوانست با بال هایش پرواز کند
.
آن شخص مهربان، نفهمید که محدودیت پیله، و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را ،خدا برای پروانه قرار داده بود، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.
اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم، فلج می شدیم ، به اندازه ی کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم
.
من نیرو خواستم و خداوند مشکلاتی سر راهم قرار داد، تا قوی شوم. من دانش خواستم و خداوند مسایلی برای حل کردن به من داد.

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم

من به آنچه خواستم نرسیدم...اما آنچه به آن نیاز داشتم ، به من داده شد.

نترس با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی.

[ ۱۳۸٩/۱۱/۳ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا کسی نساخت, خدا ساخت. که من کسی نداشتم کسم خدا بود.کس بی کسان... من ملک بودمو و فردوس برین جایم بود/ آدم آورد در این دیر خراب آبادم/ نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/ زین جهت هست که کمی دلشادم
امکانات وب

log