و ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
قالب وبلاگ

این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار، دلها را می شکند و اشک را در پشت پلک ها بی قرار می کند؟

این چه غم شگرفیست که تداعی خاطره مقدس تو بر قلب ها می نشاند و جگرها را خواه ناخواه به آتش می کشاند؟

آدم علیه السلام که برای پذیرش توبه خویش خدا رابه اسماء حسنای او سوگند می داد وقتی به نام تو رسید- یا قدیم الاحسان بحق الحسین- بی اختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشم ها تجربه کرد، از جبرئیل پرسید که چه سری است در این نام که فرق دل را می شکافد و آسمان چشم را بارانی می کند؟

آنگاه که جبرئیل علیه السلام مصیبت عاشورای تو را بیان کردآدم سیر گریست و تازه پی به راز« انی اعلم ما لا تعلمون» خداوند برد.

باری این گریه دست ما نیست. اختیار اشک با ما نیست. ما برای ثواب گریه نمی کنیم، چه کس می تواند برای ثواب گریه کند؟ گریه کردن بال بسته می خواهد، گریه کردن دل شکسته می طلبد، ما دق می کنیم اگر برای تو گریه نکنیم.

دختر است و پدر. دختر تنها در دست های پدر است که رشد می کندو می بالد. غذای دختر، خنده پدر است و عزای دختر، اندوه پدر. چشم و دل دختر به لب ها و ابروان پدر است.

غصه می خورم وقتی که میبینم تو فرزندان مسلم را پس از شهادت پدرشان بر روی زانو می نشانی، سر و رویشان را می بوسی، نوازششان می کنی، اما نیستی که مرا پس از شهادت خود بر روی زانو بنشانی و گرد یتیمی از سرم و اشک یتیمی از نگاهم بستری.

بیا ، بیا پدر، بیا لحظه ای بنشین و مرا بر زانو بنشان و تسلای دل کودکی باش که تا لحظه ای دیگر با همه چیز خویش وداع خواهد کرد.

بیا پدر شهادت دیر نمی شود، آغوش خدا همچنان گسترده است و دشمنان چشم انتظار. این دشمن دشمنی نیست که با درنگ تو پشیمان شود. این دشمن دشمنی نیست که دست از خون تو بشوید.....

 

این شعر رو هم وحیده جان از وبلاگ هفت تاییها فرستاده که براتون بذارم.

 

قسم به زخم شهیدی که در گلوی توست
همیشه قلب یتیمم در آرزوی توست
تو آن حماسه همیشه سرخ و جاویدی
که تا ابد خطر و خون مدیحه گوی توست
شبی دوباره گذر کن ز کوی سرمستان
ببین که بر لبشان حرف و گفت و گوی توست
بریز بار دگر خلسه در گلوی عشق
که عشق تشنه ی یک جرعه از سبوی توست
بخوان نماز شهادت وضو نمی خواهد
تو خیس خون شده ای خود همین وضوی توست
عطش گرفته به دامن سر شهیدت را
مگر حسین شهیدم عطش عموی توست؟
ز شعله زار گلویت مگر چه میجوشد
که آب تا به ابد تشنه گلوی توست
فدای غربت شش گوشه ات شهید عشق
غمی که می وزد ز خاک کوی توست
نگفته ام غزلی در خور تو ای مولا
دی شکسته من شرمگین روی توست

 

ممنونم وحیده جان اجرکم عندا...

 

-----------------------------------------------------

پ.ن :

سلام

نمی دونم برگشتم کار درستی هست یا ... اما باور کنید برگشتنم به خاطر کامنتهایی بود که گذاشتید و نتونستم از کنارشون به راحتی بگذرم. همین جا از همه شما دوستانی که ابراز لطف داشتید از صمیم قلب تشکر می کنم.

 

[ ۱۳۸٩/٩/۱٩ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا کسی نساخت, خدا ساخت. که من کسی نداشتم کسم خدا بود.کس بی کسان... من ملک بودمو و فردوس برین جایم بود/ آدم آورد در این دیر خراب آبادم/ نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/ زین جهت هست که کمی دلشادم
امکانات وب

log