و ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
قالب وبلاگ

السلام علیک یا فاطمه معصومه

تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می آید و شمیم دلنوازی، خانه خورشید را فرا می گیرد. از عرش خدا باران سپیده می بارد؛ هلهله فرشتگان شادی آسمانیان را هویدا می کند؛ ماه با لبخند، بذر نقره می پاشد و ستارگان در بزم شادی عرشیان، آسمان شهر را با حضورشان چراغانی می کنند. ملائک، شادباش های خداوندی را در سریرهای نور به سرزمین مدینه می فرستند. شهر غرق در شور، شکفتن گلی از گلستان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را انتظار می کشد و خانه امام موسی بن جعفر علیه السلام خود را آماده ضیافت تولّدی بزرگ می بیند. به ناگاه، فضا از عطر حضور پر می شود؛ انتظار به پایان می رسد؛ خنکای حضور دوباره فاطمه (س) در فضای مدینه جاری می شود و کوثر فاطمی، جوشیدن می گیرد. خنده ها می شکفد و نوزادی زیبا به ناز دیده می گشاید. پدر که لبخند را هدیه حضور کودک خود کرده ، نام او را به یاد مادر خویش فاطمه می نهد.

 

 

به کوچه باغهای حرم تو پناه می آوریم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نماییم. کنار نهر استجابت می نشینیم و قطره ای می شویم در آبی زلال اشک های زائرانت.

ضریح نورانی ات را در آغوش می گیریم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنیم. باورمان نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ایم! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

 

 

[ ۱۳۸٩/٧/۱٦ ] [ ٩:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا کسی نساخت, خدا ساخت. که من کسی نداشتم کسم خدا بود.کس بی کسان... من ملک بودمو و فردوس برین جایم بود/ آدم آورد در این دیر خراب آبادم/ نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/ زین جهت هست که کمی دلشادم
امکانات وب

log