و ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
قالب وبلاگ

حضرت موسی (ع) به غاری دور از انظار آدمیان برخورد و در آن پیرمردی ناقص الاعضا دید, سلام کرد و جواب شنید. شب هنگام مشاهده فرمود که لاک پشتی از روی آب سر بلند کرده یک انار درشت را به شدت بزمین کوبید. سپس مورچگانی آمدند و دانه های انار را برداشته و به دهان پیرمرد رساندند. بعد از غذا از حضرت خواست که چون شب به مناجات با خدا می پردازد از خداوند مکان وی را در قیامت جویا شود. ایشان هم در ضمن مناجات پیغام پیرمرد را رساند و خداوند فرمود به دو جهت ما وی را به جهنم می فرستیم: اول بدگمانی او نسبت به لاک پشت که خیال می کند او دو عدد انار می آورد و یکی را برای خودش بر می دارد و یکی را به پیرمرد می دهد. دوم آنکه رحم به مورچه ها نمی کند و آنقدر دهانش را باز می گذارد تا دانه های انار تمام شود, آن وقت دهانش را می بندد.

حضرت موسی(ع) فرمایش خدا رابه پیرمرد رساند و او هم گفت حال که چنین است به خدا عرض کن که آنقدر بدن مرا بزرگ کند که تمام جهنم را بگیرم و برای بندگان جایی باقی نگذارم, حضرت موسی چون بار دیگر به مناجات رفت , ندا رسید که ما جای پیرمرد را عوض کردیم, چون نسبت به بندگان ما رحم کرد.

[ ۱۳۸٩/٥/٢۸ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا کسی نساخت, خدا ساخت. که من کسی نداشتم کسم خدا بود.کس بی کسان... من ملک بودمو و فردوس برین جایم بود/ آدم آورد در این دیر خراب آبادم/ نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/ زین جهت هست که کمی دلشادم
امکانات وب

log