و ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
قالب وبلاگ

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد.

شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود, او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.

عارف به حضور شاه شرفیاب شد.

شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود.

استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیروون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت:" بیا اینان دوستان تو هستند, اوقاتت را با آنها سپری کن".

شاهزاده با تمسخر گفت:" من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! "

عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.

سپس دومین عروسک را برداشته و این بار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خلرج شد.

او سومین عروسک را امتحان نمود.

تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت, از هیچ یک از دو عضو یاد شده خارج نشد.

استاد بلافاصله گفت: " جناب شاهزاده , اینان همگی دوستانت هستند, اولی که اصلا" به حرفهایت توجهی نداشته, دومی هر سخنی را که از تو شنیده, همه جا بازگو خواهد کردو سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فروبسته."

شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: " پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. "

عارف پاسخ داد: " نه "

و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: " این دوستی است که باید بدنبالش بگردی" .

شاهزاده تکه نخ را برگرفت و امتحان نمود.

با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد, گفت: " استاد اینکه نشد! "

عارف پیر پاسخ داد : "حال مجددا" امتحان کن "

برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.

شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند.

استاد رو به شاهزاده کرد و گفت : " شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف یزند, چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند. "

[ ۱۳۸٩/٥/۱۱ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سحاب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا کسی نساخت, خدا ساخت. که من کسی نداشتم کسم خدا بود.کس بی کسان... من ملک بودمو و فردوس برین جایم بود/ آدم آورد در این دیر خراب آبادم/ نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/ زین جهت هست که کمی دلشادم
امکانات وب

log