و ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
قالب وبلاگ

یا صاحب الزمان ادرکنی

السلام علیک یا صاحب الزمان یا بقیِة ا...

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی 

خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم نه؛ ولی

برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

 

مهدی جان!

ای کاش می دانستم چشمان پاک کدامین خاک حضور سبز تو را به تماشا نشسته است و بر نرمی قدمهایت بوسه می زند.

مولای من !

ای کاش می دانستم کدامین سرزمین غریب با وجود نازنین تو آشنایی دارد و آغوش خویش را برای مهربانی هایت گشوده است.
...
یابن الحسن!

سخت است برای من که سایه تمام مردم, از میان کوچه نگاهم بگذرد، اما پنجره چشمانم به روی خورشید زیبای تو بسته باشد و باغ دلم از بهار صدایت بی نصیب بماند.
...
ای یوسف دور از وطن!

سخت است برای من که از اشک فراقت، بی طاقت شوم، در حالی که مردمان یاد تو را از خاطر برده و آسوده باشند نسبت به آنچه از بلایا و مصائب بر تو می گذرد.

ای غایب همیشه حاضر!

تو همان ریسمان هدایتی که از دیده ها نهان اما در حقیقت از ما به ما نزدیکتری.

... ای فرزند ماههای تابان !

عمری است که به انتظار طلوع تو در ساحل حسرت نشسته ایم.

قلبهای تشنه ما به اشتیاق ظهور تو می تپد و کبوتران دعا, قنوت دستهایمان را  رو به دریای خدا می برند

کی می شود موج صدای گرم تو برخیزد و زلال قطره های ناب تو سیرابمان کند؟ که تشنگی ما بطول انجامیده است

... ای آرزوی مشتاقان!

کی می شود که آسمان دلهایمان از نسیم صبحگاهی سلام تو معطر شود و شب چشمانمان به جمال ماه تابان تو روشن گردد؟ و بامداد را در خدمت تو به شام رسانیم و از چشمه های آب گوارای دیدارت سیراب گردیم.
...
ای امید منتظران !

کی می شود که ذوالفقار تو بر گردن دشمنان و منکران حق بنشیند و پرچم عدل و دادگری بر فراز شهر و دیار مؤمنان سایه افکند؟ و ما گرداگرد تو جمع شویم و از سر شادمانی و سپاس بدرگاه خدا بگوییم: ستایش از آن خداوندیست که پروردگار جهانیان است.
...
یا صاحب الزمان !

 آیا می شود که در حرم امن تو اجازه ورود بیابیم و پروانه وار گرد کعبه وجود مقدست طواف کنیم؟  

 

سوگند که تو آرزوی مشتاقان مومنی و تو را آرزو کنند و به یاد تو نالند.

سوگند که تو آن مجد و شکوه ریشه داری که همسنگ تو کس نباشد و تو آن شرافتی که کس با تو برابری نتوان کرد.

و تا کی و با چه سخنی وصف تو گویم؟

و با کدام راز از تو گویم؟ بر من گران است که از غیر تو پاسخ بشنوم و دیگران با من سخن گویند.

روزی از حضورت در مکه گویند و روزی در مدینه رویت می شوی،  و یک روز کربلایی ها را ذوق زده می کنی. یک روز بوی تو را که در مسجد کوچک و قدیمی محله جا مانده بود، شناسایی می کنند. فکر می کردم فقط ما آرام نداریم. گویا تو از ما ناآرامتری.

 

پس تا به کی انتظار و انتظار و انتظار....

 

التماس دعا

 

[ ۱۳۸٩/٥/٤ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا کسی نساخت, خدا ساخت. که من کسی نداشتم کسم خدا بود.کس بی کسان... من ملک بودمو و فردوس برین جایم بود/ آدم آورد در این دیر خراب آبادم/ نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/ زین جهت هست که کمی دلشادم
امکانات وب

log