و ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
قالب وبلاگ

پیشایپش حلول سال 1390 رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم و امیدوارم این سال رو به شادی و صمیمیت شروع  کنید با بهترین اتفاقات سپری کرده و در نهایت رضایت به پایان برسونید .

 

 

ما رو هم از دعای خودتون در لحظه تحویل سال بی نصیب نذارید.

1-  سلام ٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم (یس / 58 )

" از جانب پروردگار [ی] مهربان [به آنان] سلام گفته می شود ."

 این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از محبت خدا، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت، شادی و معنویت می بخشد، که با هیچ نعمتی برابر نیست، آری شنیدن ندای محبوب، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف، سر تاپای بهشتیان را غرق سرور می کند، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.

 از پیامبر اکرم (ص) روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سر ایشان آشکار می شود؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.

 

پس ندایی بر می خیزد که " سلام بر شما ای بهشتیان " ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]

 ایرانیان کهن و مردم بابل عدد " هفت " را مقدس می شمردند؛ طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است، ستارگان هفتگانه «زهره، مشتری، عطارد، زحل، زمین و خورشید» و ایم هفته نیز هفت روز است و گرامی میداشتندش. پارسیان درتمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوب های خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه میدارند و خوانچه ای پهن میکنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف سین شروع شده باشد می گذارند(هفت سین) .


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]

می دونم تقریبا" همتون یه چیزایی از تاریخچه نوروز می دونید اما حیفم اومد باز هم از تاریخچه این جشن باستانی که حالا ملی هم شده چیزی نگمقلب

 

 در آثار پیشینیان آمده است که این جشن را نخست جمشید بر پا کرد. گویند در این روز جمشید به جنگ دیوان رفت و آنان را فرمانبردار خویش ساخت. جمشید در این روز بر تختی نشست  که دیوان آن را می بردند و با آن به یک روز راه از دماوند به بابل رسید. مردم در تعجب شدند و آن روز را جشن گرفتند. پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری نوروز افزوده شد.

در زمان هخامنشیان و ساسانیان، نوروز به عنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه (نه فقط زرتشتیان) اجرا می شده است.


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]

روزی خورشید و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری ابراز برتری میکرد، باد به خورشید می گفت که من از تو قویتر هستم، خورشید هم ادعا میکرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم، خب حالا چه طوری؟

دیدند مردی در حال عبور بود که کتی به تن داشت. باد گفت که من میتوانم کت آن مرد را از تنش در بیاورم، خورشید گفت پس شروع کن. باد وزید و وزید، با تمام قدرتی که داشت به زیر کت این مرد می کوبید، در این هنگام مرد که دید نزدیک است کتش را از دست بدهد، دکمه های آنرا بست و با دو دستش هم آنرا محکم چسبید.

باد هر چه کرد نتوانست کت مرد را از تنش بیرون بیاورد و با خستگی تمام رو به خورشید کرد و گفت: عجب آدم سرسختی بود، هر چه تلاش کردم موفق نشدم، مطمئن هستم که تو هم نمی توانی.

خورشید گفت تلاشم را می کنم و شروع کرد به تابیدن، پرتوهای پر مهرش را بر سر مرد بارید و او را گرم کرد. مرد که تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعی در حفظ کت خود داشت دید که ناگهان هوا تغییر کرده و با تعجب به خورشید نگریست، دید از آن باد خبری نیست، احساس آرامش و امنیت کرد.

با تابش مدام و پر مهر خورشید او نیز گرم شد و دید که دیگر نیازی به اینکه کت را به تن داشته باشد نیست بلکه به تن داشتن آن باعث آزار و اذیت او می شود. به آرامی کت را از تن بدر آورد و به روی دستانش قرار داد.

باد سر به زیر انداخت و فهمید که خورشید پر عشق و محبت که بی منت به دیگران پرتوهای خویش را می بخشد بسیار از او که می خواست به زور کاری را به انجام برساند قویتر است.

[ ۱۳۸٩/۱٢/٩ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]

نفس هایت، معجزه مسیح است و چشمانت، جسارت موسی.

ایوب، فصلی از صبوری تو است؛ آن هنگام که صفحات جاهلیت را ورق می زدی و استخوان هایت را سرمای آن همه بی خبری، می سوزاند. نوح بودی؛ وقتی که آخرین کشتی نبوت را بر اقیانوس سخن چینی ها و بغض ها می راندی؛ بی آنکه بادهای هرزه کینه و جهل، روح استوارت را بلرزاند.

تو آن آخرین فرستاده ای که تمام رسولان خداوند، به ستایشت برخاسته اند. تو آن خاتم عشقی که تا جهان باقی است، آزادگان زمین، به پابوسی ات می شتابند.

جهان، تا خبر میلاد تو را شنید، چنان بر خود لرزید که عنان خویش از دست داد.

ورود تو آغاز تاریخ دیگری از حیات است و نباید چنین میلادی، بی صدا و بی هیاهو باشد. بگذار وقتی هلهله شادی فرشتگان در فضای متروک جهان می پیچد، ایوان های ظلم و جور، بر خویش تکانی بخورد و کاخ های محکم ستم بشکند و خوار شود! بگذار وقتی شعله حضور تو بر چراغ هدایت، روشنی می بخشد، آتشکده هزار ساله به مرگ فرو رود تا خلق بدانند، چراغ همیشه روشن، تویی و نور را از هیچ سیاهی گدایی نکنند!

بگذار اهالی کوچه های نخوت و غرور، بر ناتوانی و حیرت خویش معترف شوند که اینک، ندای پایان بزرگ بینی شان بلند شد. پس با گوش جان بشنو صدای خداوندی را که از دهان جبرئیل جاری می شود.

 

میلاد امام جعفر صادق

هفدهم ربیع الاول سال 83 هجرى قمرى، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ، به دنیا پلک گشود و از این میلادپرخیر و برکت، نه فقط مدینه آن روز، که قلب همه دوست داران اهل بیت خورشید، به ویژه شیفتگان و عاشقان مکتب جعفرى، سرشار از شادمانى و سرور شد. پیشواى بزرگى به دنیا آمد که عظمت علمى اش، بر هیچ کس پوشیده نیست و شیعه و سنّى، عظمت علمى ایشان را مى ستودند.

 

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق و سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق، امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد!

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سحاب ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا کسی نساخت, خدا ساخت. که من کسی نداشتم کسم خدا بود.کس بی کسان... من ملک بودمو و فردوس برین جایم بود/ آدم آورد در این دیر خراب آبادم/ نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/ زین جهت هست که کمی دلشادم
امکانات وب

log